حاج ملا هادي السبزواري

331

شرح مثنوى

الله . ( 1 ) ( ( 1704 ) ) پس نشانيها كه اندر انبياست * خاصه آن جان را بود كو آشناست ن 280 5 - ك 105 14 خاصه آن جان را : يعنى خاصه آن جان را كه شناساى انبياء و اولياست ، كه اسماى حسناى حقند . و آن نشانيها تخلَّق به اخلاق الله است . ( ( 1707 ) ) مىشمارم برگهاى باغ را * مىشمارم بانگ كبك و زاغ را ن 280 8 - ك 105 16 برگهاى باغ : تنظير است از جزئيات براى كليّات و مجردات بىنهايات . ( ( 1709 ) ) نحس كيوان يا كه سعد مشترى * نايد اندر حصر گر چه بشمرى ن 280 10 - ك 105 17 گر چه بشمرى : هر چه خوبست . و اين سعد و نحس دو تا از آيات لطف و قهرند . و آيات حق حصر ندارند ، چه فيض حق بىكران است . و نور حق افول و كلمات او نفاد ندارد . ( ( 1711 ) ) تا شود معلوم آثار قضا * شمّه اى مر اهل سعد و نحس را ن 280 12 - ك 105 18 آثار قضا : اشارت است به توحيد افعال بر سبيل اجمال . و شروع به تفصيل آن جاست كه : بس كن اى بىهوده تا ز ان آفتاب آتشى نايد به يك باره بتاب ن ندارد - ك 105 20 بس كن : يعنى اگر شمس حقيقت تجلَّى كند بر قلب تو ، شهود كنى كه هيچ ممكن را وجود نيست در پيش وجود واجب ، چه جاى ايجاد . چون سايه در نزد شعاع آفتاب . و عالم چون احطاب مشتعله به آتش نور الله است كه فانى است در او . از كواكب درّ سپهر بىكران در دمى نى نور ماند نى نشان ن ندارد - ك 105 20 درّ : يعنى آن آتش نور تجلَّى كه مانند آتش موسوى است چون بر تو ظاهر شود ، بينى كه كوكب درّى را نورى و نشانى نيست ، و لا مَوجُودَ الَّا الله . و بىكران سپهر وجود است . و در كلام اشارت است به باطن كواكب درّى كه موجودات باشند در سپهر بىكران وجود ، كه اين سپهر عالم ظاهر ، كرانه دارد . و در آيهء نور كوكب درّى ، مأوَّل به قلب نورى است . آن چه بر دارد بدان مشغول شو وز دگر گفتارها معزول شو ن ندارد - ك 105 21 بر دارد : بر درد و موضع ، ثمر است . جنبش اختر نيايد جز عقيم بر ندارد جز كه آن لطف عميم ن ندارد - ك 105 21

--> ( 1 ) صحيح بخارى - ج 4 ، ص 135 . .